بررسي ميزان انتظارات و رضايتمندي دانشجويان ازکیفیت علمی، آموزشي و پژوهشي اعضاي هيئت علمي دانشگاه ها

                                               علي مهدوي­شکيب،‌ علي کاظمي[1]

چکیده

امروزه موفقیت سازمان­ها و مؤسسات، اعم از تولیدی یا خدماتی، تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد که یکی از مهم­ترین آنها رضایتمندی مشتریان به منظور نیل به تعالی در کسب و کار است. دانشگاه­ها نیز بعنوان یک سازمان خدماتی باید به نظرات دانشجويان، كه در حقيقت مخاطبان اصلی فرایند آموزش محسوب می­شوند، وقوف پيداکرده، و ملاحظه نمايند كه آيا آموزش عالي در راستاي نیازها و انتظارات دانشجويان حركت مي­كند، يا خير؟ دانشجویان در طی دوران تحصیل برای ارتقای دانش تخصصی و مهارت خود، نیازمند برخورداری از وضعیت مناسب آموزشی و پژوهشی می­باشند. پاسخگويي به اين نياز دانشجويان، رسالت بزرگي است که تا اندازه زيادي با ميزان توانمندي اساتيد و اعضاي هيئت علمي در ابعاد علمي، آموزشي و پژوهشي رابطه­ای تنگاتنگ دارد؛ زيرا عدم توجه به اين موضوع و چشم­پوشی از آن می­تواند خسارات جبران­ناپذیری به جایگاه دانشگاه نزد مشتریان خود در جامعه وارد نماید. بنابراين آشنا شدن با ديدگاه­ها و نظرات دانشجويان بعنوان ذينفعان اصلي دانشگاه، نسبت به کیفیت علمی، آموزشی و پژوهشی اعضاي هيئت علمي در دانشگاه­ها به رفع نیازهای علمی، تخصصی و پژوهشی مورد نیاز درجامعه كمك مي­كند. با عنايت به اينکه کيفيت و ميزان توانمندي اعضاي هيئت علمي یکی از عوامل مهم و اصلي در جهت بهبود کمی و کیفی امور آموزشی و پژوهشی در دانشگاهها می­باشد؛ بنابراين، آگاهي نسبت به نظرات و انتظارات دانشجويان از اعضاي هيئت علمي به ميزان زيادي مي­تواند زمينه­اي عيني، مشخص و روشن را براي حل بسياري از مسائلي كه هم اكنون اكثر دانشگاه­ها با آن مواجهند، فراهم نمايد. هدف از انجام اين تحقيق بررسي انتظارات و ميزان رضايتمندي دانشجويان از کیفیت علمي،آموزشي و پژوهشي اعضاي هيئت علمي در دانشگاه فردوسي مشهد مي­باشد، بدين­منظور، ابتدا به بررسي انتظارات دانشجويان از اعضاي هيئت علمي پرداخته و سپس به بررسي ميزان رضايتمندي دانشجويان از کیفیت فعلي اعضاي هيئت علمي از نظر علمي، آموزشي و پ‍ژوهشي پرادخته مي­شود.

 واژهاي کليدي: رضايتمندي دانشجويان، انتظارات دانشجويان ، کیفیت علمی، آموزشی و پژوهشی، اعضاي هيئت علمي،



                                     

آیا مدیریت علم است ؟

 

 با توجه به گذشت یک قرن از مباحث نظری مدیریتی هنوز به این پرسش که مدیرت علم است یا خیر؟ پاسخ مشخص و قاطعی داده نشده است. آنچه واضح و مبرهن است، بنای علم دانستن و علمی خواندن مدیریت چیزی است که ارمغان  دوران مدرنیته است، دورانی که صاحبنظران درصد  تلفیق مبانی نظری  علوم طبیعی با علوم اجتماعی  بوده و در پی جستجوی  قوانین، قواعد، و مقررات جهانشمولی بودند؛  تا آنچه را به زعم آنان اصول، کارکردها و ویژگی های خاص مدیریت و مدیران می­باشد، به سایر موقعیت ها تعمیم دهند. در این راستا  آنچه  که در این دوران اتفاق افتاد؛ بهره گیری از مبانی روش­شناختی علوم طبیعی در پروراندن مبانی نظری  مدیریت دوران مدرن بود، بگونه ای که با جزئی نگری، جبرگرایی، عقل زدگی افراطی، تاکید بر راه­حل واحد برای حل مسائل متنوع و پیچیده و عدم در نظر گرفتن شرایط متحول پویا و ناپایدار به سازمان و مدیریت سازمان نگریسته و نوعی تفکر خطی و ماشین گونه را در اداره سازمانها و مدیریت بکار گرفتند. اما این نگرش نسبت به مدیریت، با آنچه در حیات واقعی سازمان و اداره آن توسط مدیران و زیردستانشان روی می­داد، متفاوت و مغایر بود زیرا میان آنچه نظریه بيان مي­کرد و آنچه در عمل می­باست انجام می­شد، شکاف وجود داشت.

ادامه نوشته

کیفیت و آموزه های ادوارد دمینگ

چهارده آموزه دمینگ برای تغییر شکل مدیریت

آموزه 1: اگر غایت شما رقابتی شدن و ماندن در کسب و کار و کار آفرینی است، بهبود محصول و خدمات را هدف ثابت و مشخص خود قرار دهید.

- دمینگ تنها را جهانی شدن و افزایش سود واقعی سازمان ها را در افزایش کیفیت می داند. وی معتقد است هیچگاه حتی برای مدت کوتاه نیز ‌، برای افزایش سودهای ظاهری  نباید کیفیت را قربانی کرد.

آموزه 2: فلسفه جدید را اقتباس کنید. ما در دوران اقتصادی جدیدی هستیم. مدیران غربی باید از چالش موجود آگاه شوند، مسئولیت های خود را بپذیرند و برای اعمال تغییرات، رهبری را به دست گیرند.

آموزه 3: برای دستیابی به کیفیت، از تکیه بر بازرسی گسترده دست بردارید. با ایجاد کیفیت در محصول، از همان آغاز کار نیاز به بازرسی گسترده را از بین ببرید.

- دمینگ معتقد است که بازرسی ایجاد کیفیت نمیکند و هیچ ارزش افزوده ای برای سازمان ایجاد نمی کند. برای دستیابی به کیفیت و افزایش عایدی سازمان باید کیفیت را در محصول ایجاد کرد.

آموزه 4: به کسب و کار مبتنی بر پاداش بر اساس قیمت کالا پایان دهید.  در عوض هزینه های کلی را به حداقل برسانید. هر نوع کالا را از یک تامین کننده بخواهید و بر اساس یک رابطه دراز مدت مبتنی بر وفاداری و اعتماد با او رفتار کنید.

- دمینگ معتقد است تامین کننده باید به عنوان جزئی از سازمان باشد و با وی رابطه ای کاملا دوستانه و بر پایه اعتماد برقرار کرد تا وی به دور از تنش های ناشی از حضور رقیبی دیگر، به ایجاد کیفیت پایدار در محصول بیاندیشد.

آموزه 5: سیستم تولید و ارائه خدمات را پیوسته و همیشه بهبود بخشید تا کیفیت و بهره وری بهبود یابد و در نتیجه هزینه ها به طور روز افزون کاهش پذیرد.

- تنها به کیفیت پیوسته و بهبود مستمر است که می توان هزینه های واقعی (قابل دید و غیر قابل دید)‌ را کاهش داد و سود واقعی و پایدار برای سازمان به ارمغان آورد.

آموزه 6: آموزش در خصوص شغل را برقرار کنید.

- دمینگ یکی از راهکارهای بهبود کیفیت را بالا بردن سطح دانش کارکنان در مورد شغل مورد تصدی ایشان می داند.

آموزه 7: رهبری را اعمال کنید. هدف از نظارت باید آن باشد که به افراد ‌، ابزارها و دستگاه ها برای ارائه کار بهتر کمک برساند. نظارت بر مدیریت و همچنین نظارت بر کارگران خط تولید، نیازمند تغییر کلی است.

- دمینگ معتقد است بیش از 80%‌ مشکلات کیفی سازمان بر عهده مدیریت است.

آموزه 8: ترس را نابود کنید تا هر کس بتواند برای شرکت بطور موثر کار کند.

- دمینگ معتقد است ایجاد ترس در کارکنان و نظام تشویق و تنبیه نه تنها بر روی کارکنان اثر مثبت ندارد بلکه باعث ایجاد اضطرابی کاری و گاهی نیز خلق راه های فرار جدید از زیر بار مسئولیت ها می شود. وی معتقد است که با اصلاح مدیریت باید کیفیت عملکرد کارکنان را بهبود بخشید. سیستم تنبیه و تشویق امروزه در اغلب سازمانهای ما به عنوان یک سیستم ضروری برای افزایش بهره وری وجود.

آموزه 9: موانع موجود میان بخش های شرکت را در هم بشکنید. افراد در بخشهای تحقیق، ‌طراحی، فروش و تولید باید گروهی کار کنند تا مشکلاتی را پیش بینی کنند که ممکن است در تولید ایجاد شوند یا مشتری هنگام استفاده از محصول یا خدمات با آنها مواجه گردد.

- دمینگ معتقد به بکارگیری کار گروهی و مهندسی همزمان به منظور کاهش هزینه و زمان دوباره کاری و اصلاح در فرآیندهای مهندسی است.

آموزه 10: شعارها، اصرارها و هدف هایی که برای نیروی کار تعیین می کنید و از طریق آنها می خواهید که کارگران هیچ محصول معیوبی نداشته باشند و به سطح جدیدی برسند را کنار بگذارید. چنین تاکیدها و شعارهایی تنها روابط کینه توزانه ایجاد می کنند. چرا که عمده علل کیفیت پایین و بهره وری کم ناشی از سیستم است و بنابراین، خارج از حیطه قدرت نیروی کار قرار دارد.

- دمینگ معتقد است اینگونه شعارها و در کل مدیریت بر پایه اهداف (MBO) نه تنها رقابت سالمی ایجاد نمی کند بلکه باعث از بین رفتن روحیه کار گروهی و کمک برای حل مشکلات در سازمان می شود. وی به شدت مخالف مدیریت بر پایه اهداف است که البته این روزها در جامعه ما رواج بسیار زیادی پیدا کرده.

آموزه 11- الف: استانداردهای کاری (سهمیه ها) را در کارخانه حذف کنید. رهبری را جایگزین کنید.

آموزه 11- ب: مدیریت بر پایه اهداف را رها کنید. مدیریت بر پایه ارقام و اهداف رقمی را کنار بگذارید و رهبری را جایگزین نمایید.

- مدیریت بر پایه اهداف باعث ایجاد رقابت نا سالم و همچنین چشم پوشی کردن از زوایای پنهان کیفیت در محصول می شود.

آموزه 12- الف: موانعی را که کارگران ساعتی را از حق خود در مورد غرور استاد کاری محروم می کند از میان بردارید. سرپرستان باید به جاری ارقام محض، مسئولیت کیفیت را بپذیرند.

آموزه 12- ب: موانعی را که افراد بخش های مدیریت و مهندسی را از حق خود در مورد غرور استاد کاری محروم می کند از میان بردارید. این کار به طور ضمنی به معنای براندازی ارزشیابی سالیانه یا درجه بندی استحقاقی و مدیریت بر پایه اهداف است.

- دمینگ معتقد است محصول وقتی دارای کیفیت است که کارگران از تولید آن محصول به غرور استادکاری دست یافته و از نتیجه کار خود احساس غرور کنند.

آموزه 13: برای آموزش و خود اصلاحی برنامه ای جدی تنظیم کنید.

- تاکید بر آموزش و بهبود مستمر.

آموزه 14: برای دگرگونی، تمام افراد شرکت را به کار گیرید. دگرگونی یک وظیفه همگانی است.

- استفاده از نظرات و تجربیات همه سطوح سازمان برای ایجاد دگرگونی و تغییر در سازمان

هوش عاطفی و رهبری تحول گرا

رهبری تحول گرا به عنوان یکی از پارادایم های رهبری در روان شناسی سازمانی است که مورد تحقیق گسترده ای قرار گرفته است. رهبری تحول گرا، (Transformational Leadership) رضایت زیر دستان(پیروان) و اعتماد آنان به رهبری و به علاوه تعهد عاطفی آنان را افزایش می دهد. رهبرانی که رفتارهای تحول گرا از خود نشان می دهند مجموعه ای از نتایج مثبت در سازمان ایجاد می کنند. زمانی که پیروان، به رهبرشان، اعتماد و اطمینان داشته، همگام با رسالت سازمان باشند، قادر خواهند بود به سطوح استثنایی عملکرد برسند. هدف این مقاله بررسی ارتباط میان هوش عاطفی (هیجانی) و رهبری تحول گرا است. همچنین ضمن اشاره به مفاهیم رهبری تحول گرا و تعامل گرا و مقایسه آنها، رابطه بین هوش عاطفی و رهبری تحول گرا، مورد بررسی قرار می گیرد. این تحقیق از نوع توصیفی است و در آن برای جمع آوری اطلاعات مربوط به ادبیات موضوع، از روش کتابخانه ای استفاده شده است. این مقاله نشان می دهد که هوش عاطفی پیش نیازی برای رهبری موفق است.

ادامه نوشته

مدیریت شایستگی

مديريت شايستگي يک موضوع پژوهشي مهم در زمينه مديريت دانش است و يک سيستم مديريت شايستگي اغلب با سيستم هاي مديريت ياد گيري آميخته است. مديريت شايستگي به لحاظ اينکه دانش کليدي مورد نياز يک کارمند يا يک سازمان را براي دستيابي به اهدافش تعيين مي کند، مي تواند سهم مهمي در سطح سازماني و فردي داشته باشد. مديريت شايستگي و مهارتها ، شديداً به تلاشهاي سازمان براي ايجاد مجموعه اي جهت توانمندسازي نيروي کاري به منظور افزايش مزيت رقابتي ، نوآوري و اثر بخشي، وابسته شده است. به علاوه‌، مديريت شايستگي مستقيماً‌ با تلاشهاي موسسه براي گسترش دانش داخلي و استقرار عمليات مديريت دانش سازگار با عمليات موسسه ، مربوط است. مديريت شايستگي اخيرا به يک زمينه تحقيقي تبديل شده است که تلاشهاي سازمان را به سوي توسعه پرورش کارکنان، اشتراک دانش، تلاشهاي يادگيري الکترونيک موسسه و همينطور کاربردهاي فناوريهاي معنايي نظير مديريت هستي شناسي جلب مي کند.

ادامه نوشته