استفاده از شايستگي ها در شناسايي كاركنان با عملكرد بالا "Using Competencies to Identify High Perfo
مقدمـه
همه ما تاكنون ديده ايم، دو فرد با انگيزه كه داراي تحصيلات، تجربه و مهارت هاي مشابه هستند بر روي نقشهاي جديد ارتقا پيدا مي كنند و يكي از آنها به سرعت و با سهولت به سمت عملكرد بهتر و دستيابي به نتايج بالاتر حركت مي نمايد ليكن ديگري تنها به سطح حداقلي از موفقيت دست پيدا كرده و سبب نااميدي خودش و ديگران مي گردد. هميشه از خودمان اين سوال را مي پرسيم كه «چرا يكي از آنها موفقتر از ديگري بود؟»
اين پرسش خوبي است زيرا چالشي است كه امروزه سازمانها با آن درگير هستند. اگر باهوش ترين و
با تجربه ترين افراد هميشه در محيط كاري موفق نيستند، پس صاحبان كسب و كار (مديران) چگونه
مي توانند كاركنان بالقوه ستاره خود را شناسايي كنند؟
شركتها مي توانند با كنار گذاشتن تستهاي IQ يا ديگر مواردي كه صرفا" سطح هوش را اندازه گيري
مي كند، كار خود را شروع نمايند. ديويد مك كللند 1، روانشناس شهير دانشگاه هاروارد اين موضوع را در مقاله اي كه در سال 1973 با عنوان "آزمودن شايستگي ها به جاي سنجش هوش" منتشر نمود، تائيد
مي نمايد.
مك كللند با مطالعات خود نشان داد كه تستهاي استعداد كه به طور سنتي به وسيله روانشناسان براي
پيش بيني عملكرد استفاده مي شدند در واقع عملكرد شغلي را پيش بيني نمي كردند. بعلاوه اين تستها اغلب ريشه فرهنگي داشتند و بنابراين در همه جا قابل استفاده نبودند. وي همچنين دريافت كه ديگر معيارهاي سنجش سنتي مثل نتايج و منابع آزمون كه در فرايند به كارگيري افراد مورد استفاده
قرار مي گرفتند نيز در پيش بيني موفقيت شغلي، ضعيف عمل مي كردند.
|
David McClelland (1 Competencies (2
|
مك كللند تلاش كرد گزينه ديگري از آزمون هوش و استعداد سنتي را پيدا كند كه اندازه گيري عميق تري را در پي داشت و وي آن را "شايستگيها2" ناميد. يك شايستگي به عنوان صفت مشخصه يك فرد تعريف شده است و وي را قادر مي سازد عملكرد بالايي در شغل، نقش يا موقعيتي كه به او داده شده است، ايفا نمايد.
مك كللند در فرايند تحقيقاتش بر روي شايستگي ها، دو ابزار كليدي را براي كمك به توانمندي رويكردش برقرار نمود:
1) نمونه هاي معيار (سنجش)1
2) مصاحبه هاي وقايع رفتاري2
1) نمونه هاي معيـار: مك كللند با مطالعه دو گروه مجزا (يك گروه ستاره ها و گروه دوم افراد با عملكرد متوسط)، آنچه كه واقعا" سبب عملكرد متفاوت و ايجاد موفقيت در شغل مي گرديد را جستجو نمود. اين روش كه اثبات كرد به طرز عالي در پيش بيني موفقيت آينده افراد، موفق شده است اساس رويكرد
گروه Hay در ارزيابي، انتخاب و توسعه افراد قرار گرفت. اين رويكرد به لحاظ سادگي در مفهوم و كاربرد، قابل توجه است.
2) مصاحبه هاي وقايع رفتاري: مك كللند در تحقيقاتش براي درك عواملي كه سبب موفقيت افراد برتر مي شود، متوجه شد كه نه تنها آنچه اين افراد انجام مي دهند بلكه تفكرات و احساسات ايشان زمينه ساز اعمال آنها بوده و در موفقيت آنها نقش مهمي دارند. مصاحبه وقايع رفتاري يك مصاحبه بسيار ساختار يافته است كه به جاي تمركز بر محتواي شغل، بر خصوصيات افرادي كه مصاحبه مي شوند تمركز مي نمايد.
مصاحبه وقايع رفتاري، الگوهاي رفتاري و فكري ريشه اي عميق افرادي كه در مشاغل مورد مطالعه موفق هستند را شناسايي مي كند. اين الگوهاي فكري و رفتاري، صفات پنهاني را كه تاثير قابل توجه در رفتار داشته و آن را به سمت عملكرد عالي سوق مي دهند، آشكار مي سازد.


حرکت به سوی بهبود و تعالی یک سفر بیپایان است. تعالی همیشه قلهای است که ما از جایی که ایستادهایم در افق دید خود میبینیم. هرچه افق دید ما وسیعتر و اندیشه ما متعالیتر میگردد قلههای جدیدتری نیز در منظر دیدهگان ما ظاهر میشوند.