3) رهبري با گذشت روزها و در طي زمان شكل مي گيرد نه در يك روز بلكه با توجه به فرآيند و يا پيشرفت تدريجي و مداوم قابل تشكيل مي باشد . رهبري مانند سرمايه گذاري است و بهره مركب به آن تعلق مي گيرد . رهبر شدن تا حد زيادي مانند سرمايه گذاري موفقيت آميز در بازار سهام است اگر اميد به اين باشد كه يك روز ثروتمند شويم احتمال موفقيت وجود نخواهد داشت اصولاً رهبران مي آموزند ، رهبري چهار مرحله دارد تا زماني كه رهبر از ناآگاهي خــــود بي اطلاع است رشد نخواهد داشت و در مرحله اي نيز آگاه بودن به ناداني خود گام بزرگي براي شناخت حقايق مي باشد در مرحله اي نيز رهبر رشد مي كند و مي داند كه نتيجه مي دهد و در نهايت براي رسيدن به رهبري حركت مي نمايـد و مي آموزد . رهبر اصولاً مرد عمل است از طرفي هيچ موفقيتي يك شبه بدست نمي آيد مگر در سايه تلاش و زحمت رهبري در سازمان كه با تلاش خويش سازمان را متحول نمايد .

4) هر كسي مي تواند سكاندار كشتي باشد اما براي تعيين مسير حركت كشتي و يا سازمانها رهبر لازمست . اصولاً رهبر مسير حركت سازمان را طراحي مي كند و در اين زمينه به قانون هدايت مي بايستي توجه شود . هدايت گران قبل از آغاز حركت تمام جوانب مسير را در نظر مي گيرند . رهبر كسي است كه پيش از ديگران مي بيند ، فـراتر از آنچه كه ديگران مي بينند و قبل از ديگران مي بيند رهبر معمولاً بر اساس تجارت گذشته خود تصميم گرفته و به آنچه ديگران مي گويند گوش فرا مي دهد از طرفي اوضاع سازماني را بررسي و آزمايش و نتيجه گيريها را از روي اعتماد به نفس و واقع بينانه كنترل مي نمايد از طرفي بسيار مشكل است كه بين خوش بيني و واقع بيني ، درك شهودي و برنامه ريزي ، اعتماد به نفس و واقعيت تعادل ايجاد نمود اما لازمه وجود آن يك رهبر هدايت گر اثربخش باشد آنست كه اين تعادل را برقرار سازد . اصولاً رمز قانون هدايت توسط رهبرآمادگي است و موانع اصلي يك برنامه ريزي موفق ترس از تغيير ، غفلت از ناآگاهي ، عدم اطمينان از آينده ، عدم قدرت تخيل هستند و اين اندازه پروژه نيست كه قبولي ، حمايت و موفقيــت آن را تعيين مي كند بلكه اين توان رهبري است كه تعيين كننده است .

5) وقتي كه رهبر واقعي صحبت مي كند ، همه گوش فرا مي دهند ، رهبر واقعي قدرت را نگاه دارد نه فقط مقام را ، قدرتمند بودن در ادعاي قدرت نيست بلكه در اين است كه قدرتمند باشيد ديگر نيازي به ادعاي آن نيست اگر اختلافي بين آنكه جلسه اي را رهبري مي كند و آنكه مردم را رهبري مي كند شخصي كه جلسه را رهبري مي كند رهبر واقعي نيست در چشم مردم رهبر ديده مي شود معيار رهبري نقطه شروع رهبري نيست بلكه نقطه اختتام آنست گواه رهبري فرد در پيروان اوست رهبر داراي منش و دانش و اطلاعات و بينش و بصيرت ، درك و بينش شهودي و سابقه همكاري كه داراي موفقيت اقدامات در گذشته مي باشند بوده مردم به يك سخنران گوش مي دهند نه ضرورتاً به اين دليل كه حقيقتي در پيام ارتباطي او مي باشد بلكه به اين دليل كه براي سخنگو احترام قائل هستند .

6) پايه و اساس رهبري اعتماد است نبايد مشكل در تصميمات باشد تا مشكل رهبري وجود داشته باشد هر موفقيت نتيجه اعتماد مي باشد وقتي نوبت رهبري مي رسد نمي توانيد ميان بر بزنيد حتي اگر مدت مديدي باشد كه افراد خود را رهبري نموده باشيد براي ايجاد اعتماد يك رهبر خصوصيات زير را از خود نشان دهد ، لياقت ، ارتباط و شخصيت ، شخصيت ارتباط را بطور مداوم برقرار مي نمايد شخصيت اعتماد را ممكن مي سازد و اين اعتماد است كه رهبري را ميسر مي سازد و در يك كلام اين قانون پايه استوار است هيچ فردي نمي تواند به ماوراي حدود تواناييهاي شخصيتي خود صعود كند رهبران احترام را با تصميم گيريهاي منطقي ، اقرار به اشتباهات و ارجح دانستن خير و مصلحت زير دستان و سازمانشان بر مسائل شخصي خويش كسب مي نمايند .

7) طبعاً مردم از رهبراني پيروي مي كنند كه از خودشان قويتر هستند يك رهبر بولادين بوده و احترام او رو به افزايش مي باشد . رهبري حدس و گمان نيست هر قدر يك رهبري داراي توانايي بيشتري باشد سريعتر رهبري و يا عدم رهبري را در ديگران خواهد شناخت رهبر بايد بداند كه مي داند و قادر باشد كه مسائل را بطور همه جانبه براي آنهايي كه در اطراف او هستند روشن كند او مي داند بزرگترين امتحان براي صحت اندازه گيري احترام هنگامي انجام مي شود كه يك رهبر تغيير اساسي در سازمان بوجود مي آورد .

8) رهبران هر چيزي را با تعصب و جهت گيري رهبرانه ارزيابي مي كنند بهترين رهبران رهبري مي كنند و پاسخ مي دهند و اين شم بر آگاهي استوار است يك رهبر بايد هر موقعيتي را پيش بيني كند و بطور غريزي و بر اساس شم خود بازي مناسب با آن موقعيت را طراحي نمايد افراد براي برانگيخته شدن به يك هدف نيازمندند توانايي فطري و مهارتهاي آموخته شده باعث مي شود امور مسائل رهبري در رهبران پيشرفتي ناگهاني داشته باشند رهبران مسيرها و انحراف و موانع را پيش بيني نموده و افكار افراد را مي خوانند رهبراني كه مي خواهند موفق شوند دارائيها و منابع خود را براي نفع سازمان به حداكثر مي رسانند رهبري پيش از آنكه علم باشد هنر است .

9) افرادي كه جذب مي كنيد به اين كه رهبر چه كسي هستيد بستگي دارد آنهايي كه استخدام مي شوند توسط خواست رهبر تعيين نمي شوند بلكه آنچه آنها را تعيين مي كند اينست كه خود آنها چه كسي هستند . ممكن است كه رهبر بجاي افراديكه با او شباهتهايي دارند عده اي را استخدام كند كه با او متفاوتند اما اين افراد آنهايي نخواهند بود كه بطور طبيعي جذب او شوند اگر فكر مي كنيد كه پيروان رهبر منفي هستند اول بهتر است كاركنان نگرش خود را مورد بررسي قرار دهند . هر چه رهبر بهتر باشد رهبران بهتري را جذب خواهد نمود .

10) قبل از اين كه رهبران از پيروان خود همكاري بخواهند در قلب آنها نفوذ مي كنند هرگز قادر نخواهيد بود كه مردم را بعمل واداريد مگر آنكه ابتدا احساسات آنان را تحريك كنيد قلب از فكر مهمتر است هر چه ارتباط و اتصال بين افراد قوي تر باشد احتمال بيشتري وجود دارد كه پيرو بخواهد به رهبر كمك كند براي ارتباط با افراد يك گروه با آنها بصورت فردي ارتباط برقرار كنيد و اين وظيفه رهبر است كه هميشه گام اول را در ايجاد ارتباط بردارد .

11) ظرفيت رهبري هر فردي را افرادي كه از همه بوي نزديكترند تعيين مي كنند و در همين راستا هر چقدر هم كه در جهت بالا بردن ظرفيت رهبري رهبران رده هاي پائين تر تلاش شود آنها هرگز قادر نيستند كه سازمان را به آن نقطه اي كه بايد برسانند سوق دهند بديهي است زماني كه افراد مناسب و شايسته اي در سازمان فعاليت دارند ظرفيت رهبري به سرعت بالا مي رود .

12) فقط رهبراني قوي كه اعتماد به نفس دارند به ديگران قدرت تفويض اختيار مي نمايند بهترين مدير كسي است كه قادر است افرادي خوب را براي كارايي كه مي خواهند انجام شود انتخاب كند و آنقدر خوددار باشد تا از مداخله در كارهايي كه آنها انجام مي دهند پرهيز نمايد ميزان توانايي افراد توسط توانايي تفويض قدرت راهبران آنها تعيين مي شود رهبري با بالا بردن قدرت ديگران اعتبار و شخصيت خواهد داشت وقتي قدر و منزلت ديگران را پائين مي آيد قدر و منزلت رهبر نيز پائين مي آيد .

13) فقط يك رهبر است كه مي تواند رهبر ديگري پرورش دهد رهبران اصولاً داراي توانايي و استعداد الهي ، مبارزه با بحرانها و تاثير و نفوذ در رهبران ديگر را نيز دارند .

14) مردم قبل از اينكه به بصيرت و بينش رهبر ايمان آورند بخود رهبر ايمان مي آورند . رهبر اول از همه رويا و بعد مردم را مي يابد و مردم اول رهبر و بعد رويا را مي يابند مردم از رهبران ارزشمندي پيروي مي كنند كه اهداف با ارزشي را پيش مي برند .

15) رهبران راهي براي پيروزي تيم خود مي يابند رهبران پيروز احساس مي كنند كه انتخاب شكست بجاي پيروزي كاملاً غير قابل قبول است بنابراين هميشه اين تصور را دارند كه چه كنند تا پيروز شوند و بعد با تمام امكانات و قوا تصميم خود را دنبال مي نمايند . در مواقع فشار و مشكلات زياد رهبران بزرگ بيشترين سعي خود را براي موفقيت مصروف مي دارند و هر آنچه را كه بالقوه در اختيار دارند به معرض نمايش مي گذارند رهبراني كه قانون پيروزي را در عمل پياده مي نمايند در برنامه خود هيچ انتخاب دومي در برابر انتخاب اول خود يعني پيروزي قرار نمي دهند .

16) انگيزه بزرگ بهترين دوست رهبر است مبارزه با موج ناآرامي از انگيزه منفي است رهبران هميشه راهي را براي شروع كارها خواهند يافت رهبران نسبت به گسترش انگيزش در سازمان اقدام نمايند اصولاً انگيزه به زيردستان كمك مي نمايد كه بهتر از آنچه كه از آنها انتظار ميرود عمل نمايند انگيزه قوي ترين عامل تغيير است .

17) رهبران مي دانند كه فعاليت لزوماً موفقيت نيست : يك رهبر كسي است كه از بلندترين درختان بالا مي رود تمام موقعيتها را در نظر مي گيرد و فرياد مي زند جنگل را اشتباه آمده ام سه عنصر كليدي رهبري نياز ، بازده بيشتر در سازمان ، سود و پاداش ، شناخت اولويتها در رهبري حائز اهميت است .

18) رهبر براي اينكه صعود كند بايد ضرر را تحمل نمايد و از خود نيز بگذرد رهبري براي نجات سازمان اقدام مي نمايد و مي بايستي از منافع خود نيز بگذرد رهبري زماني كه راه حل ديگري وجود ندارد بايد يكبار ديگر از خود گذشتگي به خرج دهد رهبري يعني ارائه الگو هرگاه خود را در موقعيتي بيابيد كه رهبري گروهي را بعهده داريد زيردستان شما همه كارها و حركاتتان را تقليد خواهند نمود در حقيقت از خود گذشتگي در رهبري فرآيندي است در حال جريان و مداوم و بهايي نيست كه آنرا يكباره پرداخت نمايند رهبران بايد از خود بگذرند تا به مقامات بالاتر برسند پس براي ادامه كار خود بايد بيش از پيش از خود بگذرند هر چه مردم بخواهند به سطوح بالاتري از رهبري دست يابند بايد از خود گذشتگي بيشتري داشته باشند .

19) اينكه چه زماني رهبري كنيم همان اندازه حائز اهميت است كه چه بكنيم و به كجا برسيم اگر يك رهبر مكرراً نشان دهد كه قضاوت ضعيفي دارد حتي در مسائل بسيار پيش پا افتاده و كوچك ، مردم فكر مي كنند كه واقعاً در انتخاب او به عنوان رهبر مرتكب اشتباه شده اند . زماني كه رهبر شايسته است و مناسبت زماني نيز وجود دارد نتايجي باور نكردني حاصل مي شود .

20) براي رشد بيشتر سازمان زيردستان را رهبري كنيد و براي چند برابر كردن رشد سازمان رهبران را رهبري كنيد . رمز رشد و موفقيت در رهبري است هر رهبري كه از قانون رشد انفجاري و فزاينده استفاده نمايد زيردست بنوع رياضيات يك رهبر تغيير مي نمايد رهبر ممكن است از راه دور پرورش يابد .

21) ارزش بجا ماندگي يك رهبر توسط چگونگي جانشيني او اندازه گيري مي شود رهبري يكي از چيزهايــي است كه نمي توان آنرا به كسي محول نمود و يا بايد آنرا اجرا نمود و يا از آن كناره بگيريد رهبراني هستند كه براي سازمان خود ميراث جانشيني باقي گذاشته و با ديدي وسيع و آينده نگري رهبري مي نمايند رهبر ممكن است فرهنگ خلق نمايد رهبر در هنگام ترك سازمان با صداقت و درستي آنرا ترك مي نمايد فقط زماني كه رهبر چنان عمل كند كه سازمان او كارهاي بزرگي را بدون حضور او انجام دهد در آن صورت است كه ارثي از او باقي خواهد ماند بهرحال موفقيت و يا ناكامي در هر كاري به رهبري بستگي دارد .